facebook twitter

مشاوره ورزشی


  • پاسخ به سئوالات کاربران
  • ارائه برنامه تمرین و تغذیه
  • مشاوره تیمهای ورزشی
  • محاسبه آنلاین وضعیت بدنی و آمادگی جسمانی

نظریه های مدیریت

management
نظریه های مدیریت
مدیریت، فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت می گیرد. تعریف مذکور، پنج قضیه اساسی ذیل را که زیر بنای مفاهیم کلی نظری و عملی (فنی) مدیریت است دربر دارد:






  1. مدیریت یک فرایند است.
  2. مفهوم نهفته مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است.
  3. مدیریت مؤثر، تصمیم های مناسبی می گیرد و به نتایج مطلوبی دست می یابد.
  4. مدیریت کارآ، به تخصیص و مصرف مدبرانه منابع می گویند.
  5. مدیریت بر فعالیتهای هدفدار تمرکز دارد.
بخش عمده دانش کنونی مدیریت از تجربیات مدیران و آثار دانشمندانی نشات گرفته است که به مطالعه مدیریت پرداخته اند. بنابراین بررسی سیر تحول نظریات مدیریت برای درک نظریات امروزی ضروری به نظر می رسد.
نظریه های مکتب کلاسیک شامل سه نظریه زیر است:
  1. نظریه مدیریت علمی
  2. نظریه فرآیندی مدیریت (اصول گرایان)
  3. نظریه بوروکراسی
نظریه مدیریت علمی
از اواخر قرن نوزدهم میلادی، گروهی تلاش کردند اصول مدیریت را با بکارگیری روش های مهندسی در طراحی شغل علمی تر سازند. برای این منظور مطالعات اولیه روانشناسان صنعتی که رویه های آزمایشی انتخاب پرسنل را به کار می بردند را مورد استفاده قرار دادند. این گروه تلاش خود را بر طراحی اثر بخشی کارکنان متمرکز کردند. اصول بنیادینی که تیلور در مدیریت علمی مطرح می کند عبارتند از:
  1. جایگزینی اصول علمی به جای محاسبات سرانگشتی
  2. کسب هماهنگی در فعالیت گروهی به جای تشتت در عمل
  3. جلب همکاری افراد به جای آشفتگی حاصل از فردگرایی
  4. کار و تلاش برای به حداکثر رساندن بازده
  5. تلاش به منظور ارتقای سطح رشد تمام کارکنان برای ترقی روزافزون خود و سازمانشان
نظریه اصول گرایان (وظیفه گرایان)
managers
افرادی نظیر هنر فایول فرانسوی، تجربیات خود را در کار مدیریت به صورت وظایف مدیری منعکس ساختند. فایول کل سازمان را پیکره واحدی می دید که فعالیتهای آن به شش دسته تقسیم می شد: فنی (تولیدی)، بازرگانی (خرید و فروش و مبادله)، مالی (تعیین منابع مالی و مصرف بهینه)، ایمنی (حفاظت از اموال و افراد)، حسابداری (تعیین وضع موجود مالی) و وظایف مدیری (برنامه ریزی، سازماندهی، فرماندهی، هماهنگی و کنترل).
فایول روشها و فنونی را که در تجربه بدان رسیده بود و آنها را در تقویت پیکره سازمان یا انجام وظایف مدیریت مفید می دانست به عنوان اصول چهارده گانه مدیریت ارائه کرد:
1. تقسیم کار 2. اختیار 3. انظباط، 4. وحدت فرماندهی، 5. وحدت مدیریت، 6. وابستگی منافع فردی به منافع کلی، 7. جبران خدمات کارکنان، 8. تمرکز، 9. سلسله مراتب، 10. نظم، 11. عدالت، 12. ثبات کارمند، 13. ابتکار عمل، 14. احساس یگانگی
سهم عمده فایول در مطالعه مدیریت، تمایزی است که میان کار مدیری یا سایر فعالیتهای فنی، تجاری و مالی قائل است. تلاش های او توسط سایرین پیگیری شد و فعالیت های خاص مدیری با همان تاکید و با بیان دقیق تری از وظایف، صورت گرفت. برای مثال ارویک و گیولیک وظایف مدیریت را با به کارگیری واژه «POSDCoRB» که مخفف برنامه ریزی (Planning)، سازماندهی (Organization)، کارگزینی (Staffing)، هدایت (Directing)، هماهنگی (Coordinating)، گزارش دهی (Reporting) . بودجه بندی (Budgeting) است جمع بندی کردند.
نظریه بوروکراسی
ماکس وبر عمده توجه اش در مباحث مدیریتی معطوف به چگونگی ساختار مناسب دادن به سازمان بود.تفاوت عمده نگرش وبر در مقایسه با عمل گرایانی نظیر تیلور و فایول در تجویزی بودن نظریاتش است. سهم عمده وبر در شکل گیری مدیریت، ارائه فهرست مدیریت بوروکراتیک است.
مکتب روابط انسانی
در سالهای رکود بزرگ اقتصادی غرب (1920)، بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی به رهبری التون مایو مطالعاتی را درباره چگونگی واکنش کارکنان به میزان تولید، نسبت به شرایط کاری، طراحی شغل و محرک های مدیری آغاز کردند. بخش اعظم این مطالعات در یکی از واحدهای شرکت وسترن الکتریک در شهر هاثورن صورت گرفت. که بعدا به مطالعات هاثورن مشهور شد.این دسته از نظریه پردازان ضمن تاکید بر جنبه های انسانی مدیریت، به خنثی کردن جنبه فنی ـ مهندسی جنبش مدیریت علمی تمایل داشتند. طرفداران این روش معتقد بودند باید توجه خود را بر افراد تمرکز دهند، به بیان دیگر متغیرهای اجتماعی را مؤثرتر از متغیرهای فیزیکی می دانستند.
وضعیت مدیریت امروزی
در مطالعات مدیری چند دهه اخیر، تلاش برای ترکیب یافته های مدیریت علمی، اصول گرایان و جنبش روابط انسانی بوده است. پیروان جدید جنبش مدیریت علمی بر تصمیم گیری علمی ، به کارگیری رایانه و ابزارهای تصمیم گیری تاکید دارند. گروه نظریه پردازان امروزی روابط انسانی از بهبود و بازسازی سازمان صحبت می کنند و جای اصول گرایان را کسانی گرفته اند که معتقدند قبل از آنکه بتوان به اصولی پایبند شد لازم است مدیران زیادی را به طور عملی مورد مطالعه قرار داد.
طرفداران دو روش نسبتا مشابه، تلاش دارند تا ثباتی را برای آنچه که ما امروزه درباره مدیریت می دانیم فراهم آورند. این دو روش به شرح زیرند:
مدیریت نظامگرا
مدیریت نظام گرا دربردارنده کاربرد نظریه سیستمی در اداره نظام های بزرگ و کوچک است که با استفاده از کارهای انجام شده در ازای کارهای داده شده، ماموریت کل سازمان را برحسب مدل سیستمی داده، پردازش و بازده، از دیدگاه بهبود بخشیدن به عملیاتشان تحلیل می کند.
مدیریت اقتضایی
اساسا روش مدیریت بر مبنای اقتضا بر این واقعیت تاکید دارد که آنچه مدیر در عمل انجام می دهد، وابسته به مجموعه شرایط موجود است. در نظریه مدیریت برمبنای اقتضا، نه تنها به وضعیت موجود توجه شده، بلکه تاثیر راه حلهای ارائه شده بر الگوهای رفتاری سازمان نیز مورد نظر است. وظیفه نظریه و علم، تجویز «چه باید کردن» در یک وضعیت خاص نیست؛ بلکه هدف نظریه و علم، یافتن روابط بنیادی، فنون اساسی و سازماندهی دانش موجود، مبتنی بر مفاهیم به کار رفته است. چگونگی به کار رفتن این فنون در عمل، به وضعیت موجود بستگی دارد، از این رو گفته می شود که مدیریت مؤثر همواره بر مبنای اقتضا ست.
منبع:
رضائیان، علی؛ «اصول مدیریت»؛ سمت 1383